
پنجشنبه 19 شهریور مصادف با 20 رمضان 1430 هجری قمری ساعت 4:00 عصر بود که از درب شمالی گلستان شهدا
نقنه وارد گلستان شدم.هوا نسبتا گرم بود و با این که همه روزه بودند ، اما هیچ کس در محضر امام زاده و شهدای
والامقام شهر ، احساس خستگی و تشنگی نمی کرد.احساس و حال و هوای عجیب و در عین حال جدیدی بر مکان
گلستان حاکم بود.با این که مکان در کل خلوت به نظر می رسید یک دفعه چشمم به تعداد انبوهی از خواهران و
برادرانی افتاد که روبه روی درب ورودی حرم امام زاده میرحیدرشاه ایستاده بودند.
به نظر می رسید آنها منتظر یک واقعه بودند؛آری یک واقعه.ناگهان چهره پارچه لطیف قرمز رنگی از درب حرم ، آرام آرام
بیرون آمد.از همه جالب تر این بود که وسط این پارچه نسبتا بزرگ نام سفید مبارک (یا حسین) روی پارچه خودنمایی می
کرد.حال وهوای عجیبی به وجود آمد هرگز اشک های پیرزنی که از چشم های کم سویش جاری می شد و با اشک و
ناله ( یا حسین یا حسین ) را فریاد می زد و صدای صلوات های پی در پی که فضا را بسیار معنوی کرده بود را فراموش
نخواهم کرد..هرگز دست های عاشقی که به سمت این پارچه قرمز رنگ ، بال بال میزدند و لب هایی که بر این پارچه
بوسه می زدند را فراموش نمی کنم. جمعیت همین طور رو به افزایش بود. زن و مرد ، پیر و جوان ، دختر و
پسر حتی کودکان نیز با چشم های معصوم پر از اشکشان ، صدای زیبای ( یا حسین ) را بر فضای دلنشین شهدا و
امام زاده ، طنین انداز می کردند.یکی گریه می کرد. یکی صلوات می فرستاد.یکی بر سر مردم و پارچه مرتب گلاب
بسیار خوشبویی می ریخت و یکی پول برای این پارچه اهدا می کرد.
آن یکی فرزند خردسال و نوزادش را از زیر کتف بلند می کرد تا این پارچه که هنوز هویتش برای من مشخص نشده بود
را ببوسد. و اکثر افراد هم عکس می گرفتند.
با خودم گفتم آخر مگر این پارچه چیست که این همه آدم برای آن سر و دست میشکنند و اینقدر مشتاق هستند. همین
که این جمله را در ذهنم گفتم ، ناگهان از بین جمعیت صدای لرزان پیر زنی این طور به گوشم می رسید:
((قربون پرچم امام حسین ، قربون پرچم امام حسین ...))

همین که این جمله را از آن پیرزن شنیدم بی اختیار اشک در چشمانم حلقه زد و این جا بود که تازه فهمیدم که این همه
آدم برای چی اینقدر گریه می کنند.آری ؛ این همان پرچم ثابق گنبد طلایی حضرت سیدالشهدا ، امام حسین (ع) بود که
توسط بستگان یکی از سادات محترم نقنه از اصفهان به نقنه آورده شده بود.
باورم نمی شد ولی کم کم باور کردم چرا که حسین (ع) در همه جا در قلب همه ما هست پس چطور پرچم گنبد او نتواند
برای مدتی در کنار ما باشد و آن روز این پرچم مقدس ، مهمان نقنه بود.بعد از استقبال مردم از پرچم و رد شدن از زیر آن
و همچنین طواف پرچم به دور مزار مطهر شهیدان و امام زاده محترم شهر، پرچم را از گلستان شهدا راهی قبرستان نقنه
کردند.
مداحان در طول مسیر در وصف حضرت علی (ع) مداحی میکردند و زن و مرد هم سینه می زدند . سینه ای که هم
یاد امام حسین (ع) را زنده می کرد و هم یاد مظلومیت مولا علی (ع).
قبرستان نیز مثل همه پنجشنبه ها مملو از جمعیت بود. پرچم را از کنار حصار قبرستان به دور همه اموات طواف دادند و
بعد از آن پرچم را به سمت مسجد جامع بردند. و در مسجد نیز پرچم را طواف دادند. بعد از آن پرچم را از مسجد جامع
بیرون آوردند و همراه با جمعیت به سمت مسجد حضرت سجاد (ع) از خیابان قدس نقنه روانه شدند.
به هر محله ای که وارد می شدیم مردم آن محله از خانه هایشان بیرون می آمدند و چشم ها و دست هایشان و
نوزادانشان را متبرک به پرچم می کردند. و از زیر آن رد می شدند.
کم کم به مسجد حضرت سجاد (ع) رسیدیم و داخل مسجد شدیم و آنجا هم مثل مسجد جامع نقنه خیلی از افراد همراه
با پرچم ، کنار منبر مسجد عکس یادگاری گرفتند. و بعد از طواف ، مسجد حضرت سجاد (ع) را به مقصد مسجد حضرت
صاحب الزمان ترک گفتیم.
در کل در بین مسیر مداحان با مدیحه سرایی و نوحه خوانی ، مجلس بدون سقف و متحرک ما را گرم میکردند و جمعیت
نیز سینه بر لباس های مشکیشان به خاطر مولایشان علی (ع) می زدند. به مسجد صاحب الزمان (عج) رسیدیم.
(( اگه بگم جمعیت یه لحظه هم از همراهی با پرچم کوتاهی نکرد ، شاید باورتون نشه))

راه بسیار زیادی را پیمودیم و به سبب گرمای هوا و روزه بودنمان ، همگی احساس تشنگی شدید می کردیم. تا به حال
هیچ وقت چنین احساس تشنگی قشنگی نکرده بودم. این احساس در ماه مبارک رمضان ، کنار پرچم آقا امام حسین
(ع) همه ما را به یاد لحظه های سخت تشنگی آن حضرت و صدای ((العطش ..العطش )) حضرت رقیه (ع) و به یاد لب
های خشکیده حضرت علی اصغر (ع) و همه شهدا و همراهان امام حسین (ع) در دردشت بی آب و علف کربلا
انداخته بود.
خوش به حال کوچه هایی که آن روز متبرک به پرچم امام حسین شدند و خوش به حال شهرمان و همینطور آسمان دل
انگیز شهرمان که از تلالو رنگ سرخ پرچم داشت به سمت سرخی می رفت.
پرچم را به داخل مسجد بردند و برنامه ی مدیحه سرایی در وصف شهادت مولا علی (ع) توسط مداح اهل بیت ، آقای
حقیقت در داخل مسجد برگزار شد.
آقای حقیقت مرثیه می خواند و جمعیت هم می گریستند. هیچ وقت صحنه ی یکی از بچه های خردسال را که زیر پرچم
مولایش حسین (ع) اشک میریخت فراموش نمی کنم که وقتی می خواستم از او عکس بگیرم سرش را از روی خجالت
به پایین انداخت ولی به هر زحمتی که بود ، دو عکس ماندگار از چشم های معصوم و اشک بار آن کودک گرفتم که داخل
( آرشیو شماره 9 ) ، بر روی سایت قرار داده ام.
مردها نزدیک پرچم آمدند و پرچم امام حسین (ع) را بوسه باران کردند و عکس یادگاری گرفتند.بعد هم با احترام به
بیرون از شبستان مسجد رفتند.سپس خانم ها آمدند و درد و دل های خود را زیر پرچم مولا حسین (ع) به آقا گفتند و
بعضی از آنها هم بچه های خرسال خود را متبرک به پرچم امام حسین (ع) کردند.
--------------------------------------------------------------------------------
بنده نیز در بین جمعیت مدام از برنامه عکس برداری می کردم تا این لحظه های ماندگار را از طریق سایت برای شما
عزیزان به تصویر بکشم.
در کل جمعیت ، 9 مرکز را در طول راه پیمود.که این 9 مکان و مسیر را به ترتیب چیدمان لینک ها ی زیر برای شما عزیزان
قرار داده ام که عکس های مربوط به هر مکان را دانلود کنید.
( یک عکس از هر کدام آرشیوها برای شما نمایش داده می شود ولی به دلیل زیاد بودن عکس ها ، بقیه را باید
زحمت بکشید و دانلود نمایید) :
آرشیو شماره (1) : مکان گلستان شهدا
آرشیو شماره (2) : مسیر گلستان - قبرستان نقنه
آرشیو شماره (3) : مکان قبرستان نقنه
آرشیو شماره (4) :مسیر قبرستان -مسجد جامع نقنه
آرشیو شماره (5) :مکان مسجد جامه نقنه
آرشیو شماره (6) : مسیر مسجد جامع - مسجد حضرت سجاد (ع) نقنه
آرشیو شماره (7) :مکان مسجد حضرت سجاد (ع) نقنه
آرشیو شماره (8) :مسیر مسجد حضرت سجاد (ع) - مسجد صاحب الزمان (عج) نقنه
آرشیو شماره (9) :مکان مسجد صاحب الزمان (عج) نقنه
** التماس دعا **
© کپی رایت توسط : سایت امام زاده میرحیدرشاه نقنه (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .